دیباچه گلستان سعدی
همراه نکات (آرایه ها، معنی، معنی کلمات و...)
تاریخ ادبیات :
* گلستان سعدی : 1- نثری آهنگین و مسجع و روان دارد . 2- بیش از چهارصد جمله و بیت این کتاب در شمار امثال و حکم درآمده است . 3- در هشت باب و در سال 656 نوشته شده است . ( بوستان یا سعدی نامه در ده باب و در سال 655 نوشته شده است . )
* سعدی در گلستان در اوج بلاغت ( چیره زبانی . زبان آوری . شیوایی ) و قدرت از تجربه های خویش سخن می گوید .
* سعدی در گلستان چشم اندازهای گوناگون زندگی و راه رسیدن به زندگی مطلوب و برتر را نشان می دهد .
نثر :
* ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم *
منّت خدای را عزّ و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت .
منّت : احسان . مجازاً سپاس قربت : نزدیکی ( غربت : دوری ) مزید : افزونی . زیادی
عزّ و جل : گرامی و بزرگ است . * قربت و نعمت آرایه ی سجع می سازند .
* حرف « را » در منت خدای را ، حرف اضافه است به معنی « برای »
* فعل « است » در آخر عبارت به قرینه ی لفظی حذف شده است . ( مزید نعمت است . )
** سپاس مخصوص خداوند گرامی و بزرگی است که فرمان برداری از او سبب نزدیکی به او می شود و شکرگزاری از او باعث زیادی نعمت می شود .
هر نفسی که فرو می رود ، ممدّ حیات است و چون برمی آید ، مفرِّح ذات . پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب .
ممدّ : مدد کننده . یاری رساننده مفرّح : شادی بخش . فرح انگیز نَفَس : دم . جمع آن انفاس است . حیات : زندگی * حیات و ذات سجع می سازند .
* فعل « است » در آخر عبارت به قرینه ی لفظی حذف شده است .
** هر نفسی که به درون می رود ( دَم ) یاری رساننده ی زندگی است و زمانی که بیرون می آید ( بازدم ) شادی بخش وجود است . بنابراین در هر نفسی دو نعمت وجود دارد و برای هر نعمتی هم شکرگزاری واجب است .
از دست و زبان که برآید کز عهده ی شکرش به درآید ؟
* دست مجازاً اعمال و قدرت و زبان مجازاً گفتار
* از دست و زبان کسی برآمدن کنایه از « توانایی داشتن . از عهده برآمدن »
* حرف « که » در مصرع اول به معنی چه کسی ، ضمیر پرسشی است و در مصراع دوم حرف ربط وابسته ساز است .
* در این بیت استفهام انکاری وجود دارد یعنی پرسشی که جواب مثبت یا منفی را در خودش دارد .
* عهده : مسئولیت
** هیچ کس نمی تواند خداوند را آن چنان که شایسته است ، سپاس و شکر گوید .
اِعملوا آلَ داود َ شکراً و قلیلٌ مِن عبادیَ الشکور .
** ای خاندان داود شکرگزار باشید و عده ی کمی از بندگان من شکرگزارند .
بنده همان به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد
ورنه سزاوار خداوندیش کس نتواند که به جای آورد
* تقصیر : کوتاهی ( در شکرگزاری و عبادت ) . کوتاهی کردن . گناه * ورنه : وگرنه
* قالب شعر قطعه است .
** همان بهتر است که بنده به خاطر کوتاهی کردن در عبادت و شکرگزاری ، از درگاه خداوند طلب آمرزش و بخشایش کند .
** وگرنه هیچ کس نمی تواند خداوند را آنگونه که سزاوار است ، شکرگزاری و عبادت کند .
باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده .
* بی حساب : بی اندازه * خوان : سفره * بی دریغ : بی مضایقه
* باران رحمت : اضافه ی تشبیهی ؛ رحمت به باران تشبیه شده است .
* رسیده و کشیده آرایه ی سجع می سازند .
* خوان نعمت : اضافه ی تشبیهی ؛ نعمت به خوان تشبیه شده است .
* آرایه ی ترصیع وجود دارد ؛ چون بین تک تک کلمات دو عبارت بالا ، آرایه ی سجعی وجود دارد که هم وزن آنها یکی است و هم حرف آخر آنها . ( باران = خوان . رحمت = نعمت . بی حسابش = بی دریغش . همه را = همه جا . رسیده = کشیده )
** رحمت بی اندازه ی خداوند همانند بارانی به همه رسیده است و نعمت بی مضایقه ی خداوند همانند سفره ای همه جا گسترده است .
مفهوم : رحمت و نعمت خداوند شامل حال همه ی بندگان و موجودات می شود .
پرده ی ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه ی روزی به خطای منکَر نبُرد .
ناموس : آبرو . شرافت فاحش : آشکار . زشت
وظیفه : مقرّری . مستمری . حقوق ماهیانه . دستمزد
مُنکَر : زشت ( منکِر : انکار کننده ) * پرده ی ناموس : اضافه ی تشبیهی
* وظیفه ی روزی : اضافه ی تشبیهی * پرده دریدن : کنایه از آشکار کردن . فاش کردن راز . رسوا کردن * ندرد و نبرد : سجع
* جمله ی اول نشانگر صفت ستار العیوب بودن خداوند است و جمله ی دوم بیانگر صفت بخشنده و رزّاق بودن خداوند است .
**آبروی بندگان را به خاطر گناه آشکارشان نمی ریزد و رزق و روزی مقرّرشان را به خاطر خطای زشت آنها قطع نمی کند .
فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد و دایه ی ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد .
فرّاش : فرش گستر . گسترنده ی فرش باد صبا : بادی است که از سمت مشرق می وزد .
زمرّدین : صفت نسبی است ؛ منسوب به زمرّد دایه : شیر دهنده . پرستار
بنات : جِ بنت . دختران نبات : گیاه ( جمع آن نباتات است ) مهد : گهواره
* فرّاش باد صبا . دایه ی ابر بهاری . بنات نبات . مهد زمین : اضافه ی تشبیهی هستند . ( یعنی باد صبا همچون فراش ؛ ابر بهاری همچون دایه ؛ نبات همچون بنات و زمین همچون مهد است . )
* فرش زمردین : استعاره از سبزه ها و چمن و گیاهان ( استعاره مصرحه )
* آرایه ی تشخیص در این عبارات نمایان است . ( چون پهن کردن فرش به باد صبا و پرورش دادن گیاه و نبات به ابر بهاری نسبت داده شده است ؛ در حالی که اینها از ویژگی های انسان است که به غیر انسان نسبت داده شده است . ) ( در ضمن هر تشخیصی ، نوعی استعاره مکنیه نیز هست . )
* بگسترد و بپرورد : سجع * بنات و نبات : جناس ناقص
** خداوند به باد صبا دستور داده تا گلها و سبزه ها را شکوفا و سرسبز کند و به ابر بهاری نیز دستور داده تا گیاهان را در زمین پرورش دهد .
درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر گرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده
خلعت : جامه ی دوخته که بزرگی به کسی بخشد . مجازاً هدیه و بخشش
موسم : هنگام . فصل ربیع : بهار قبا : عبا . جامه ی بلند
قدوم : درآمدن . قدم نهادن ( نکته : اقدام جِ قَدَم است در حالی که قدوم مصدر است و جمع نیست . )
در برگرفته : بر تن کرده . پوشانده
* قبای سبز ورق : اضافه ی تشبیهی ( ورق به قبای سبز تشبیه شده است . )
* اطفال ِ شاخ و کلاه ِ شکوفه هم اضافه های تشبیهی هستند .
* بر و سر : جناس ناقص * گرفته و نهاده : سجع
* در ضمن آرایه ی مراعات نظیر یا تناسب و نیز آرایه ی واج آرایی هم در این درس و احیاناً در درس های بعد بسیار زیاد دیده می شود ولی به خاطر آسان بودن ، از ذکر آنها خودداری می کنیم .
** خداوند به عنوان هدیه ی نوروز ، قبایی سبز رنگ از برگها را بر تن درختان پوشانده است و به واسطه ی فرا رسیدن فصل بهار ، شکوفه ها را همچون کلاهی بر سر شاخه های درختان گذاشته است .
عصاره ی تاکی به قدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته .
عصاره : شیره . افشره تاک : درخت انگور شهد : عسل . شیرینی
فایق : برگزیده . برتر . عالی باسق : بلند
* این عبارت به صفت قادر و توانا بودن خداوند اشاره دارد . * فایق و باسق : سجع
** شیره ی انگور به واسطه ی قدرت خداوند به شیرینی ممتاز و برتری تبدیل شده است و هسته ی خرما به واسطه ی توجه و پرورش او به درخت خرمای بلندی تبدیل شده است .
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
فرمانبردار : مطیع فرمان بردن : اطاعت کردن * نان مجازاً رزق و روزی
* کف مجازاً دست * قالب شعر قطعه است .
* به کف آوردن کنایه از دسترسی به چیزی پیدا کردن
* ارتباط معنایی دارد با بیت : گفتم این شرط آدمیت نیست / مرغ تسبیح گوی و من خاموش
* ابر و باد و مه و خورشید و فلک مجازاً جهان هستی و آفرینش ( چون خداوند جهان را به خاطر ما خلق کرد . )
** تمام هستی و جهان آفرینش فعالیت می کنند تا تو رزق و روزی ات را به دست آوری و با بی خبری و جهل از آن استفاده نکنی و از یاد خدا غافل نباشی .
** همه ی پدیده های هستی مطیع و فرمانبردار تو هستند ؛ از روی عدل و انصاف نیست که تو از خداوند اطاعت نکنی .
مفهوم : انسان باید همیشه به یاد خدا باشد و شرط بندگی و فرمانبری را به جای آورد .
در خبر است از سرور کاینات و مفخَر موجودات و رحمت عالمیان و صَفوَت آدمیان و تتمّه ی دور زمان محمد مصطفی – صلّی الله علیه و آله و سلَّم –
خبر : حدیث کاینات : جِ کاینه ( مونث کاین ) . موجودات جهان . جهان هستی ( کاین = کائن = باشنده ؛ صفت فاعلی از کَون به معنی هست یا هستی ) مفخر : مورد افتخار دور : گردش
صفوت : برگزیده و خالص از هرچیز تتمه : به جای مانده . باقی مانده چیزی ( مایه ی تمامی و کمال )
** در حدیث و سخنی از سرور جهانیان و مورد افتخار موجودات و لطف خداوند بر اهل عالم و برگزیده ی آدمیان و نقطه ی اوج و کمال گردش روزگار ، حضرت محمد مصطفی – که سلام و درود خداوند بر او و آلش باد – چنین آمده است :
شفیعٌ مُطاعٌ نبیٌّ کریم قسیمٌ جسیمٌ نسیمٌ وسیم
شفیع : شفاعت کننده مطاع : فرمانروا . کسی که از فرمانش اطاعت می کنند .
نبی : پیامبر کریم : بخشنده قسیم : زیبارو جسیم : خوش اندام
نسیم : خوشبو وسیم : دارای نشان پیامبری
* در واقع هشت صفت برای پیامبر در این بیت آورده شده است .
بلغ العلی بِکمالِهِ ، کَشَفَ الدُجی بجمالِهِ حَسُنَت جمیعُ خِصالِهِ ، صلّوا علیهِ و آلِهِ
بلغ : رسید عُلی : مرتبه ی بلند . مقام والا کشفَ : برطرف کرد . آشکار کرد
دُجی ( دُجا ) : تاریکی ها . جِ دُجیه ( متضاد ِ ضُحی )
** به واسطه ی کمال خود به مرتبه ی بلند رسید و با جمال نورانی خود ، تاریکی ها را برطرف کرد . همه ی صفات و خصلت های او زیباست . بر او و خاندانش درود بفرستید .
چه غم دیوار امّت را که دارد چون تو پشتیبان چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان
* دیوار امّت : اضافه ی تشبیهی
* مصراع دوم به ماجرای حضرت نوح و طوفان و درست کردن کشتی تلمیح و اشاره دارد .
* مصراع دوم اسلوب معادله یا تمثیل برای مصراع اول است .
* پشتیبان و کشتیبان : جناس ناقص * کشتیبان مجازاً رهبر
** مسلمانان که پشتیبانی مانند تو دارند ، غم و اندوهی ندارند همانگونه که پیروان نوح از امواج دریا ترسی نداشتند چون کشتیبان و رهبرشان حضرت نوح بود .
هرگه که یکی از بندگان گنهکار پریشان روزگار دست انابت به امید اجابت به درگاه حق– جلّ و علا – بردارد ، ایزد تعالی در او نظر نکند .
پریشان روزگار : بدبخت . آشفته حال انابت : توبه . بازگشت از گناه
اجابت : پذیرفتن . برآوردن . قبول کردن جل و علا : بزرگ و بلندقدر است .
** هرگاه که یکی از بندگان گناهکار و بیچاره ، به امید برآورده شدن خواسته اش ، دست خود را به درگاه خداوند ِ بزرگ بلندکند و توبه کند ، خداوند بلند مرتبه به او توجهی نمی کند .
بازش بخواند ، باز اعراض کند .
بازش : دوباره او ( خدا ) را اعراض : روی برگرداندن . کنایه از بی توجهی
** آن بنده دوباره خدا را صدا می زند ، ولی باز هم خداوند از او روی برمی گرداند و توجهی نمی کند .
بار دیگرش به تضرّع و زاری بخواند .
تضرّع : زاری و التماس کردن . * ضمیر « ش » نقش مفعولی دارد و منظور خداوند است .
** بار دیگر خداوند را با زاری و التماس صدا می زند .
حق – سبحانه و تعالی – فرماید : یا ملائکتی قد اِستَحیَیتُ من عبدی و لیسَ لَهُ غیری فقد غَفَرتُ لَهُ .
** خداوند پاک و بلندمرتبه می فرماید : ای فرشتگانم ، من از بنده ی خود شرم دارم و او جز من پناهی ندارد . پس او را عفو کردم .
دعوتش اجابت کردم و امیدش برآوردم که از بسیاری ِ دعا و زاری ِ بنده شرم دارم .
خواسته اش را پذیرفتم و آرزویش را برآورده ساختم زیرا از این همه دعا و زاری بنده ام شرمگین هستم .
کرم بین و لطف خداوندگار گنه بنده کرده ست و او شرمسار
کَرَم : بخشش . بزرگواری . جوانمردی
** بزرگواری و مهربانی خداوند را مشاهده کن که بنده گناه می کند در حالی که او شرمگین است .
عاکفان کعبه ی جلالش به تقصیر عبادت معترف که : ما عَبَدناکَ حق عبادتِک .
عاکِف : کسانی که در مدتی معین در مسجد می مانند و به عبادت می پردازند . گوشه نشین . مجازاً عابد یا عبادت کننده جلال : بزرگی . شکوه عاکفان کعبه ی جلالش : عابدان و پرستش کنندگان ِ خدا تقصیر : کوتاهی در انجام کار معترِف : اعتراف کننده * کعبه ی جلال : اض تشبیهی
** پرستش کنندگان خداوند به کوتاهی در عبادت اعتراف می کنند و می گویند : تو را آنگونه که شایسته است ، پرستش نکردیم .
و واصفان حِلیه ی جمالش به تحیّر منسوب که : ما عَرَفناکَ حقَّ مَعرِفَتِک .
واصِف : وصف کننده . ستاینده حلیه : زیور . زینت
تحیّر : سرگشتگی . سرگردانی . حیران شدن منسوب : نسبت داده شده
حلیه ی جمال : اض تشبیهی
** و وصف کنندگان زیبایی خداوند به سرگشتگی و حیرت منسوب می شوند و می گویند : تو را آنگونه که شایسته است ، نشناختیم .
گر کسی وصف او ز من پرسد بی دل از بی نشان چه پرسد باز
عاشقان کشتگان معشوقند برنیاید ز کشتگان آواز
* بی دل : مجازاً عاشق * بی نشان : مجازاً خداوند
* بیت اول اشاره دارد به اینکه خداوند قابل توصیف نیست .
* بیت دوم اشاره دارد به اینکه عاشق واقعی در راه معشوق فنا می شود و بی ادعا و خاموش است و اسرار الهی را پیش همه بازگو نمی کند .
* بیت دوم به این حدیث پیامبر هم اشاره دارد : ( مَن عَرَف الله ، فقد کَلَّ لِسانُهُ : کسی که خدا را شناخت ، زبانش گنگ و لال می شود . )
** اگر کسی از من بخواهد که خداوند را توصیف کنم ، من عاشق دلداده ای هستم که نمی توانم از خداوند ِ بی نشان سخنی بگویم .
** عاشقان در راه معشوق هستی خود را فنا می کنند به همین خاطر هیچ صدایی از آنها بلند نمی شود و نمی توانند از معشوق خود سخنی بر زبان آورند .
یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده ؛ آن گه که از این معاملت باز آمد ، یکی از دوستان گفت : از این بوستان که بودی ، ما را چه تحفه کرامت کردی ؟
صاحبدل : عارف جیب : گریبان . یقه
مراقبت : مراقبه . حالت تأمل و تفکر عارفانه . حالتی که بنده از غیر خدا دل می کند و فقط به فکر خداست
مکاشفت : در لغت یعنی کشف کردن و آشکار ساختن و در اصطلاح عرفانی یعنی پی بردن به حقایق و اسرار الهی مستغرَق : غرق شده
معاملت : کار . اعمال عبادی . در اینجا منظور همان حالت مراقبه و مکاشفه و حالت عرفانی است .
تحفه : هدیه . ارمغان کرامت : کرم . بخشش * بحر مکاشفت : اض تشبیهی
* سر به جیب مراقبت فرو بردن کنایه از در حالت تفکر عارفانه قلب خود را از هر چه عیر خدا حفظ کردن
* بوستان : استعاره از همان حالت عرفانی مراقبه و مکاشفه * دوستان و بوستان : جناس ناقص
** یکی از عارفان در حالت تفکر و تأمل عارفانه فرو رفته بود و در پی کشف و شهود و دست یافتن به حقایق و اسرار الهی بود ؛ زمانی که از این حالت عرفانی بیرون آمد ، یکی از دوستان به او گفت : از این حالت عرفانی که بودی ، برای ما چه هدیه ای آوردی ؟
گفت : به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم ، دامنی پر کنم هدیه ی اصحاب را . چون برسیدم ، بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت .
* درخت گل : استعاره از حقیقت و معارف و حقایق و اسرار الهی
* بوی گل : استعاره از حقیقت و معرفت الهی * بوی گلم : بوی گل من را
* دامن از دست رفتن : کنایه از از خود بیخود شدن و اختیار خود را از دست دادن
* مست و دست : جناس ناقص
* هدیه ی اصحاب را : به عنوان هدیه ی دوستان ( حرف « را » در این جا حرف اضافه است . )
** گفت : در نظرم بود که وقتی به حقیقت و اسرار و معارف الهی دست یافتم ، بهره ای از آن را به عنوان هدیه برای دوستان بیاورم . وقتی به حقیقت دست یافتم ، عطر حقیقت و زیبایی خداوند آنچنان من را مست و شیفته ی خود ساخت که اختیار خود را از دست دادم .
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدّعیان در طلبش بی خبرانند کان را که خبر شد ، خبری باز نیامد
* مرغ سحر : بلبل ( که در هنگام سحر بیشتر آواز می خواند ) ؛ نماد ( استعاره ) عاشق ظاهری و غیر واقعی
* « شد » در بیت اول یعنی « رفت »
* پروانه : نماد عاشق واقعی ( پروانه عاشق شمع است و خود را بدون هیچ ادعایی در آتش شمع می سوزاند . )
* کان سوخته را جان : که جان آن سوخته ( حرف « را » نشانه ی فک اضافه است . ) ( « را » سه نوع است : نشانه ی مفعولی . حرف اضافه . فک اضافه )
* بیت دوم تلمیح دارد به حدیث : « من عرف الله ، کَلَّ لسانُهُ »
* آن سوخته : مجازاً بلبل یا عاشق واقعی
* مفهوم این دو بیت تکرار همان چیزی است که قبلاً گفته شد : ( پاک بازی و بی ادعایی عاشق حقیقی و صبر و خاموشی آنها )
گر کسی وصف او ز من پرسد بی دل از بی نشان چه پرسد باز
عاشقان کشتگان معشوقند برنیاید ز کشتگان آواز
** ای بلبل ( عاشق مدعی ) عشق حقیقی را از پروانه ( عاشق حقیقی ) بیاموز زیرا پروانه و عاشق حقیقی جان و وجود خود را در آتش عشق می سوزاند ولی هیچ ادعا و سخن اعتراض آمیزی از او سر نمی زند .
** این عاشقان مدعی و غیر حقیقی در راه جستجوی حق و شناخت معشوق بی خبرند زیرا کسی که از حقیقت و اسرار الهی باخبر شد ، هیچ نشان و اثری از او باقی نمی ماند و سخنی نمی گوید .
ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم وز هرچه گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر ما همچنان در اوّل وصف تو مانده ایم
** ای خدایی که برتر از خیال و مقایسه و تصور و پندار هستی و از هرچه که در مورد تو گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم ، بالاتر هستی
** مجلس وعظ و ذکر تمام شد و عمر ما نیز به پایان رسید در حالی که ما همچنان در ابتدای توصیف و شناخت تو عاجز مانده ایم .
***
* افلاک حریم بارگاهت *
ای از بر سدره شاهراهت وی قبّه ی عرش تکیه گاهت
بر : بالا سدره : نام درختی در آسمان هفتم ؛ قبّه : عمارت گنبدی شکل
شاهراه : گذرگاه بزرگ * سدره : مجازاً آسمان هفتم
عرش : در لغت یعنی سریر و تخت شاهی . خیمه . چادر . سایبان . در اصطلاح به بالاترین نقطه ی آسمان یعنی آسمان نهم یا فلک الافلاک می گویند . * قبه ی عرش : اض تشبیهی
* تلمیح به واقعه ی معراج پیامبر که از آسمانها فراتر رفت و به قرب الهی رسید .
** ای پیامبری که ( در شب معراج ) از کنار درخت سدره در آسمان هفتم گذر کردی و آسمان نهم تکیه گاه و منزلگاه تو شد .
مفهوم : مقام و مرتبه ی پیامبر بسیار بلند و رفیع است .
ای طاق نهم رواق بالا بشکسته ز گوشه ی کلاهت
طاق : گنبد . خمیدگی سقف . سقف قوسی شکل
رواق : ایوانی که در طبقه ی دوم ساخته می شود . سایبان . پیشگاه خانه
* طاق نهم : استعاره از آسمان نهم یا فلک الافلاک * آرایه ی اغراق وجود دارد .
* کل بیت کنایه از مقام بلند پیامبر
** ای پیامبر تو آنچنان بلند مقامی که گوشه ی کلاهت بالاتر و برتر از آسمان نهم است .
مفهوم : مقام پیامبر بسیار بلند و بزرگ است .
هم عقل دویده در رکابت هم شرع خزیده در پناهت
شرع : دین * در رکاب کسی دویدن : کنایه از مطیع و خدمتگزار کسی بودن
* عقل و شرع : تشخیص و استعاره مکنیه ( چون دویدن و خزیدن به عقل و شرع نسبت داده شده است و مشبه به حذف شده انسان است . )
* در پناه کسی خزیدن : کنایه از به کسی پناه بردن . * آرایه ی موازنه دیده می شود .
** عقل به این بزرگی مطیع و خدمتکار توست و شرع و دین هم در پناه و حمایت تو ارزش یافته است .
مه طاسک گردن سمندت شب طرّه ی پرچم سیاهت
طاسک : طاس کوچک . آویز طلا و نقره زینتی
سمند : اسب زرد رنگ . در این بیت منظور اسب است . طرّه : دسته موی پیشانی
* ماه به طاسک و شب به طرّه تشبیه شده است .
* موازنه وجود دارد . ( کلمات دو مصرع با هم سجعی می سازند که وزن آنها با هم یکی است . )
** ماه با تمام زیبایی و عظمتش ، همانند آویز زینتی گردن اسب تو است و شب نیز با تمام سیاهی و شکوهش همچون رشته های سیاه حاشیه ی پرچم تو است .
جبریل مقیم آستانت افلاک حریم بارگاهت
مقیم : اقامت کننده آستان : درگاه . بارگاه افلاک: جِ فلک . آسمانها حریم : پیرامون خانه
بارگاه : دربار و کاخ و خیمه ی شاهی
* در بیت آرایه ی موازنه وجود دارد ؛ همچنین تلمیح به نازل شدن جبرئیل بر پیامبر
** جبرئیل در درگاه تو اقامت گزیده است و آسمانها هم جزئی از محدوده ی خانه ی تو است .
مفهوم : بزرگی و عظمت پیامبر آنچنان زیاد است که جبرئیل و افلاک در برابر آن ناچیزند .
چرخ ارچه رفیع خاک پایت عقل ارچه بزرگ طفل راهت
چرخ : استعاره از آسمان ارچه : اگرچه رفیع : بلند
* خاک پا بودن : کنایه از حقیر و بی ارزش بودن
* طفل راه بودن : کنایه از نادان و بی تجربه و ناچیز بودن
* چرخ به خاک پا و عقل به طفل راه تشبیه شده است .
* موازنه وجود دارد .
** آسمان اگر چه بسیار بلند است ولی در برابر تو همانند خاک پا نا چیز و پست است . و عقل به این بزرگی در برابر تو همانند طفلی بی تجربه و نادان است .
خوردست خدا ز روی تعظیم سوگند به روی همچو ماهت
تعظیم : بزرگداشت * روی به ماه تشبیه شده است .
* تلمیح به آیه ی« لَعَمرُکَ انَّهُم لَفی سُکرَتِهِم یَعمَهون : به جان تو ( پیامبر ) سوگند که آنان در مستی خود سرگردانند .» ( که خدا به جان پیامبر قسم خورده است . )
** خداوند به خاطر بزرگداشت مقام تو ، در قرآن به روی همانند ماهت قسم یاد کرده است .
ایزد که رقیب جان خرد کرد نام تو ردیف نام خود کرد
* تلمیح دارد به آیه ی « انّما ولیکم الله و رسوله ... » که خداوند بعد از نام خود ، نام رسول و پیامبر را آورده است . رقیب : نگهبان . محافظ
** خداوند که عقل را نگهبان و محافظ جان قرار داد ، نام تو را نیز در کنار نام خود آورده است .
مفهوم : پیامبر والامقام و بلند مرتبه است .
